توسعه یافتگی و نیافتگی، شكلی از دگرگونی اجتماعی اند كه به دنبال روابط و كنش و واكنش های اجتماعی در جوامع انسانی براثربرخورد متقابل سه پدیده اجتماعی به وجود می

1- نابرابری ها             2- تضادها                 3- دگرگونی های اجتماعی

توسعه نیافتگی فرایند ماهیت روابط و كنش و واكنش های خاص این سه پدیده ی اجتماعی است.[1]

توسعه‌نیافتگی و توسعه ناپایدار حالت یا وضع توسعۀ اقتصادی در یك ناحیه یا كشور است كه وسایل ضروری برای رشد اولیه را ندارد و نسبت بالایی از منابع آن باید به كارهای كشاورزی تخصیص یابد. مسأله اساسی در این مرحله از «توسعۀ اقتصادی این است كه حدّ بالایی از سطح قابل دست­یابی به مقدار تولید سرانه وجود ندارد. این محدودیت از این واقعیت برخاسته است كه امكانات بالقوّۀ ناشی از علم جدید و منابع، اساسا یا موجود نیستند و یا با قاعده و نظم به كار نمی‌افتند. »[2]

  واژه توسعه­نیافته و ناپایدار كه در مورد بعضی كشورها به كار می‌رود، مانند مفهوم توسعه، فرآیندی چند بعدی است و مشخصات آن عبارتند از: میزان بالای رشد جمعیت، پایین بودن سطح زندگی، تفوّق بخش كشاورزی بر صنعت، ساختارهای سنّتی كشاورزی و ایلاتی، اختلافات قومی، سرمایۀ كم، فقدان پس‌انداز، اشتغال ناكافی، سوء تغذیه، وضع بد بهداشت و مسكن، ضعف قابلیت تولید یا بهره‌وری.

 « توسعه­نیافتگی و توسعه ناپایدار پدیده‌ای است كه در بستر تاریخ شكل می‌گیرد؛ از این رو، برای مطالعه و در ك این پدیده، بررسی و تجزیه و تحلیل ریشه‌های تاریخی آن ضروری است. توسعه­نیافتگی و توسعه ناپایدار تنها به معنای فقدان توسعه نیست و نیز پدیده‌ای نیست كه زاده درون جامعه توسعه نیافته و ناپایدار باشد؛ بلكه در اثر ادغام اقتصادهای طبیعی در روند توسعۀ سرمایه‌داری در سطح جهانی به وجود آمده است.»[3]

  تبدیل اقتصادهای طبیعی به اقتصادهای توسعه نیافته و ناپایدار، در اثر توسعۀ سرمایه‌داری در مقیاس جهانی است. توسعه‌نیافتگی و توسعه ناپایدار در اصل از رخنۀ شیوۀ سرمایه‌داری به سود یك اقلیت ممتاز سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به درون جوامعی ناشی می‌شود كه براثر نظام‌های اجتماعی كم‌پیشرفته خویش، زنگ زده و فرسوده می‌باشند.

  توسعه نیافتگی و توسعه ناپایدار پدیده‌ای است كه هم­زمان با گسترش استعمار ملل جهان سوّم، توسط كشورهای پیشرفته صنعتی معاصر پا به عرصه وجود گذاشت. توسعه­نیافتگی و توسعه ناپایدار را نمی‌توان به منزلۀ مرحله­ای از توسعه‌ توصیف كرد؛ چون روندی است كه در تاریخ روابط اقتصادی كشورهای صنعتی و جوامع سنّتی پیدا شده است و پیش از توسعۀ سرمایه‌داری و استعمار، توسعه نیافتگی و توسعه ناپایدار و توسعه یافتگی وجود نداشت؛ بلكه جوامع در مرحله‌ای از كم توسعگی قرار داشتند.

1-عوامل درونی و بیرونی توسعه نیافتگی

نظریه‌پردازان توسعه، عوامل توسعه نیافتگی و توسعه ناپایدار را به دو دسته عوامل درونی و بیرونی تقسیم می‌كنند كه عبارتند از:[4]

1-1- عومل درونی:

1-1-1- رشد بی‌رویه جمعیت

1-1-2- محدودیت‌های نیروی انسانی ماهر

1-1-3- محدودیت‌های ذاتی و ساختی

1-1-4-موانع فرهنگی

1-1-5- عدم كارایی در استفاده از كمك‌های تكنیكی كشورهای توسعه یافته

1-1-6- بی‌توجهی به أمر تحقیقات و پژوهش‌های علمی و تكنولوژیك

1-1-7- كمبود امكانات مالی، سرمایه و تخصّص

1-1-8- عدم كار‌آیی دولت‌ها

1-2- عوامل بیرونی:

1-2-1-رابطه استعماری

1-2-2-انقلاب صنعتی

1-2-3-برخورد تاریخی

1-2-4- تجارت جهانی

 

2- بررسی توسعه پایدار همه جانبه و برخی راهكارهای دستیابی به آن

شاخص توسعه انسانی[5] (HDI)

، نام جدولی است تناسبی که در آن کشورهای جهان بر اساس فاكتورهایی از جمله درآمد سرانه واقعی، نرخ باسوادی، آموزش، بهداشت، تغذیه و نیز امید به زندگی (در بدو تولد) مورد مقایسه قرار می‌گیرند.

شاخص توسعه انسانی از سال ۱۹۹۱ میلادی توسط برنامه توسعه سازمان ملل متحد به مرحله اجرا گذاشته شد و از آن پس هر ساله فهرستی از کشورهای جهان را به ترتیب بالاترین تا پائین ترین رتبه‌ها را در مقایسه با نمودارها و کشورهای دیگر منتشر می‌کند. شاخص توسعه انسانی یکی از نمودارها و منابعی است که توسعه اقتصادی در کشورها و نحوه آن را نشان می‌دهد.

شاخص توسعه انسانی به معنای رتبه بندی کشورها از نظر پیشرفتهای توسعه انسانی و متوسط آسودگیهای زندگی است. کشورهایی که در رده‌های بالای شاخص توسعه انسانی قرار دارند، کشورهای توسعه یافته و کشورهایی که در رده‌های پائین شاخص توسعه انسانی قرار دارند، کشورهای توسعه نیافته و عقب افتاده‌تری از نظر پیشرفتهای جهانی هستند.

توسعه سازمان ملل متحد منتشر می‌شود، در سال ۲۰۰۷ میلادی، ایران رتبه ۹۴ام را به دست آورد.

در سراسر جهان، گروهی از انسانها در محله‏های کثیف و حاشیه شهرهای بزرگ، خانه‏هایی از حلبی یا هر چیز دیگری می‏سازند و از طریق مشاغلی مثل گدایی، دزدی، قاچاق، خودفروشی و دلاّلی و... زندگی می‏کنند. این جامعه را «فقیر آباد»[6] گویند.

از سوی دیگر، افرادی در جامعه‏ای ثروتمند زندگی می‏کنند که در آن هرگونه امکانات مادّی یافت می‏شود، تمام وسایل مورد نیاز بهداشتی، درمانی، آموزشی و رسانه‏ای در دسترس آنهاست و در مورد کالاهای مصرفی هر روز به آنها توصیه می‏شود: وسایل قبلی را دور بریزید و به جای آنها، از مدلی جدیدتر و بهتر بهره جویید. علاوه بر امکانات فوق، امنیت، آرامش و عدالد، حلاوت و شیرینیِ زیستن در این جامعه را دو چندان می‏کند. این جامعه را هم خیال‏آباد، ناکجاآباد و یا «آرمانشهر»[7] می‏نامند.

سوال، این است که: آیا دین در مورد حرکت از «فقیر آباد» به سمت آن «جامعه آرمانی» چه نظری دارد؟

 مخالف است یا موافق؟ و یا سکوت کرده است؟ برای پاسخ گفتن به این سوال، مقالات فراوان و کتابهای متعدد به رشته تحریر درآمده است که بیان زوایای آن نوشته‏ها از حوصله این مجله فراتر است؛ زیرا آن‏قدر مفاهیم «سنّت و مُدرنیته»، «سنّت و توسعه» دین و رفاه، را به جنگ یکدیگر انداخته‏اند و از زوایای فلسفی و اجتماعی و روانشناسی مورد کندوکاو قرار داده‏اند که خواننده از رسیدن به پاسخ، وامانده است.[8]

نوع پاسخگویی ما به آن سوال در این نوشتار، این‏گونه است که ویژگیهای جامعه توسعه یافته و مرفّه را برشماریم و در هر مورد، نظر دین را بیان کنیم. مراد ما از دین هم «اسلام» است.

3- ویژگیهای جامعه توسعه یافته

ویژگیهای توسعه عبارت‏اند از:

3-1- تنوع در کالاها

در زمانهای گذشته که نیازهای انسان، محدود بود، می‏توانست با زندگی ساده و کمترین امکانات به گذران اوقات خویش بپردازد. امروزه با بهره‏گیری از تکنولوژی، طبیعت به تسخیر انسان درآمده، تولید کالاها و خدمات به صورت لحظه‏ای شده‏اند. شماره گذاریهای استاندارد بر روی کالاها به عددهای میلیاردی رسیده است که حاکی از کمیّت بالای کالاهای تولیدی است.

این تنوع در کالا و خدمات می‏تواند هرگونه سلیقه‏ای را راضی کند. انواع خودروها، گونه‏های مختلف لباس، تنوّع در نحوه ساختمان، ترکیب مختلف رنگها برای آراستن محیطهای کار و زندگی، گوناگونی وسایل زندگی و... غنیمتی است که توسعه و رفاه برای آدمیان به ارمغان آورده‏اند و به این جمله معروف که: «هر چیز تازه‏ای لذّتی دارد»، عینیت بخشیده‏اند.

اسلام با اصل دین، تنوّع و زیبایی نوبه‏نو، مخالف نیست؛ امّا با مصرف بیش از حد و اسراف و تبذیر، مخالف است. خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد، در خلقت زیبای هستی، آسمان را به زینت ستارگان آراست و فرمود:

ما آسمان پایین را به آرایه ستارگان آراستیم.( سوره صافات، آیه 6)

علاوه بر زیبایی آسمان به زمینیان هم دستور داد:

ای فرزندان! زینت و آراستگی خویش را نزد هر مسجدی از خود برگیرید و بخورید و بیاشامید ولی از حد نگذرانید.( سوره اعراف، آیه 31)

از روایات امامان معصوم(ع) هم می‏توان توصیه به تنوّع و زیبایی را دریافت کرد. امام صادق(ع) فرمود:

خداوند زیبایی و آراستگی را دوست می‏دارد و بدحالی و بدبخت‏نمایی را زشت می‏دارد؛ زیرا هنگامی که خداوند به بنده‏ای نعمتی داد، دوست دارد اثر آن نعمت را در زندگی او ببیند.

پرسیدند: این ظهور نعمت در زندگی چگونه باید باشد؟ فرمود: 1. لباسهای تمیز بپوشد؛ 2. خانه‏اش را گچکاری کند؛ 3. چراغ خانه را قبل از غروب آفتاب، روشن کند؛ زیرا این کار، فقر را از بین می‏برد.( أمالی الطوسی، ج 1، ص 281)

امام کاظم(ع) در مورد تنوّع در لباس پوشیدن و فایده آن، در پاسخ به یکی از یاران خود «که سوال کرد: آیا مردی می‏تواند ده پیراهن داشته باشد» فرمود:

این کار، عیبی ندارد و اسراف نیست؛ زیرا پیراهنهای متعدد داشتن، باعث دوام آنهاست.

تمامی ادیان الهی و در راس انها اسلام انسان را موجودی كمال گرا میدانند.انسان همواره درحال تكامل است و جهت گیری او به سمت كمال بی نهایت و یكی از هزاران راه رسیدن به كمال علم و دانش است.
علم و دانش كه ما شاهد تغیر و گسترش روز افزون ان در محیط اطراف هستیم كه بوسیله افراد خلاق و مبتكرو نوآو وبا تلاش و كوشش گروهی یا فردی مسائل را شناسایی و همچنین راه حلهای آنها را نیز میجویند.
.پس با این وصف یكی از عناصر مهم در جهت بسط و گسترش علم ودانش و بهتر زیستن، خلاقیت وپرورش خلاقیت است كه در مكاتب جدید به آن اهمیت زیادی داده اند وآن را ایده جدید مكاتب تربیتی میدانند كه سراسر نظام آموزشی و پرورشی باید به سمت رشد وتعالی این گوهرخدادادی جهت گیرد.

 
خلاقیت میلی ذاتی است كه در وجود انسان به ودیعه نهاده شده است . انسان مظهر خلاقیت الهی است خلاقیت برای تمامی عرصه های زندگی و سلامت فكر و روح انسان حیاتی است. در دنیای امروز اگر افراد گرفتار نظمی تكراری و مكانیكی شوند نابود خواهند شد. بیشتر تمدنهایی كه از بین رفته اند،نه فقط به دلیل تهدیدهای خارجی بلكه عمدتا به واسطه تكرار مكررات و افول خلاقیت بوده است.با اطمینان میتوان ادعا كرد كه هیچكدام از معضلات پیچیده بشری در هیچ جا و هیچ زمانی قابل رفع نخواهد بودمگر اینكه افرادی باشند كه بتوانندبا نهاد پیوسته در حال بسط وتوسعه واقعیتهای پیش رو خلاقانه رفتار كنند. در حقیقت پایه واساس توسعه، خلاقیت است.علیرغم سابقه طولانی خلاقیت در حیات بشری سازمانها اخیرا به واسطه سرعت شگرف تغیرات تكنولو‍‍ژی،رقابت جهانی،عدم اطمینان اقتصادی كشف كرده اند كه منبع كلیدی و مستمر زیست رقابتی و بقا، خلاقیت است كه این زیست در قالب ایده های تازه درمحصولات و خدمات ظاهر میشود كه مستقیما از تفكر خلاق ناشی میشود
وقتی كاركنان در كارشان خلاق باشند قادر خواهند بود ایده های تازه و مفیدی در مورد محصولات،عملكردها،خدمات، یا رویه های سازمان ارائه و بكار گیرند. وجود چنین ایده هایی باعث افزایش این احتمال میشود كه كاركنان دیگراین ایده ها را در كارشان مورد استفاده قرار دهند. به علاوه آنها این ایده ها را توسعه داده وآنها را به كاركنان دیگر نیز برای توسعه و بكارگیری در كارشان منتقل میكنند. از اینرو تولید وبهره گیری از ایده های تازه این امكان را به سازمان میدهد كه بتواند با شرایط متغیر، منطبق شده وبه تهدیدها و فرصتها پاسخ به موقع دهد تا رشد و توسعه یابد.با وجود اینكه تغیرات و تحولات فزاینده محیطی سازمانها را دردو راه خلاق بودن ویا از دور خارج شدن قرار داده اما اغلب سازمانها خلاقیت كاركنان خود راسركوب میكنند تا اینكه زمینه ظهورو بروز و ارتقائ آنهارا فراهم نمایند.متاسفانه بعضی از مدیران سازمانها عمدتا نادانسته خلاقیت را سركوب میكنند و زمانی كه خلاقیت سركوب شود راه ایده های تازه بسته ودر نتیجه سازمانها از دستیابی به توسعه باز خواهند ماند. در بعضی مواقع بیشتر افراد نمیدانند چگونه میتوانند خلاقیت خود را افزایش دهند. پس با این وجود با توجه به مسائل فرهنگی واجتماعی و ارزشهای جامعه ما، خلاقیت باید مبتنی بر اصول و ارزشها و آرمانهای ما هدایت شود و كسی به این مقام نمیرسد مگر آنكه در درون خویش آمادگی لازم را فراهم آورد و شخصیت خود را پالایش كند.